نرگس برای تحمیق خلق نیست.
من نرگس رو نديدم و هر چی که در موردش ميبينم مربوط ميشه به چيزايی که شنيدم يا توي سايتها و وبلاگها خوندم. دو گروه در مقابل این سريال واکنش نشون دادن. يکی شامل اکثر مردم است که هميشه اون رو دنبال کردن و به نظرشون سريال فوق العاده ای است و با این گروه کاری ندارم. دسته ديگه کسانی هستند که به کارگردانی ضعيف٬ فيلمنامه٬ بيمحتوا و پر غلط و شعارهاي تکراری و کهنه انتقاد دارند. اون رو سريالی برای تحميق خلق و مبتذل و بی ارزش ميدونند که روي صحبت من با این گروه اندک است.
تو و منی که جزو این دسته دوم هستيم نگرانيم. نگران اینکه مادر٬ عمو٬ زن دايی و دختر خاله هايمان و پرستارها و کارگرها و معلمها و کاسبها و حتّی گاهی مهندسها و دکترها این دست سريالها رو دنبال ميکنن و دوست دارن و دست اندرکاران اونها مردم رو به سطحی نگری و مبتذل خواهی عادت ميدهند.
ميدونم چرا ناراحتی. چرا حرصت در اومده. و ميدونم چه احساسی داری. من هم همين احساس رو داشتم وقتی در سي دي فروشی دنبال طعم گيلاس کيارستمی و شانس کور کيشلوسکی و عروس مرده تيم برتون ميگشتم و بعد يک نفر که تازه رسيده بود صدا زد که : " يه دوبله خوب به ما بده" و صداي ديگری که : " هندی جديد چی دری؟"
من هم همين احساس تو رو داشتم وقتی طاعون آلبر کامو يا خشم و هياهو فاکنر رو ميخوندم و صد نفر از من پرسيدن : " چی شده دری قصه ميخونی؟"
من هم همين احساس سرخوردگی رو دارم وقتی دارم با عشق از يه مريض شرح حال ميگيرم و همراهيان چند قدم اونطرفتر در مورد اینکه دکترها دارن پول پارو ميکنن حرف ميزنن.
من هيچ خرده ای به صدا و سيما نميگيرم. همينطور به کارگردان فيلمنامه نويس و بازيگران این سريال. این سريالی برای تحميق خلق نيست. این سريالی است که مردم ميخواهند. در همون روزايی که آخرين قسمت نرگس بود شبکه دو حسّ ششم رو نشون داد. چند تا از این زن دايی ها و دخترخاله ها و کاسبها و معلمها و پرستارها اون رو ديدن؟ چند نفر از وبلاگ ها در موردش نوشتن؟ چرا؟ چون مردم فقط چيزی رو دوست دارن که کاملا حل شده٬ سياه و سفيد٬ سطحی٬ قابل فهم و بدون هيچ پيچيدگی باشد و بشود اون رو درمهمونی٬ پاي سفره شام٬ در بيمارستان و در خونه در حال آشپزی يا گرد گيری ديد و فردا توي کوچه يا اداره يا مدرسه يا مغازه با بقيه در موردش بحث کرد٬ آدم بدها رو نفرين و برای آدم خوبها دعا کرد.
مردم ما اینجور فيلمها رو دوست دارن چون بيشتر از اون که به انديشيدن عادت کرده باشند به زندگی کردن عادت کرده اند و این تقصیر کسی نیست.
