شمال
فردا با خانومی داريم ميريم شمال. يک هفته يا ده روز. و من ياد مسافرت عيدمون افتادم. از اون مسافرت هايی که فقط من و خانوم ممکنه بريم. دو نفری با دو تا کوله پشتی و ديگه هيچی. بدون ماشين. بدون چادر مسافرتی. بدون اقامت در هتل يا مسافرخونه. بدون غذای آماده خوردن. از اون مسافرتهايی که بقيه هيچوقت لذت اون رو درک نميکنن چون فکر نميکنند که ميشه طور ديگه غير از اون چيزی که مرسومه انجام داد.
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 18:52  توسط فریبرز
|
