تبليغاتX
لذت های کوچک زندگی ف.

لذت های کوچک زندگی ف.

ماسوله

من هیچوقت به مرض تقلید دچار نبوده ام. هیچوقت فکر نکردم چیزی خوب است برای اینکه همه اینطوری فکر میکنن. اما این باعث نشده از چیزهایی که لذت می برم چشمپوشی کنم فقط چون تکراری و دستمالی شده هستند و یکی از اونها ماسوله است.
چیزی که در ماسوله برای من جالب بود٬ نه معماری و ساخت و ساز خاص اون - که هرچند دلیل شهرتش است اما ما در روستاهای اطراف بیشابور نمونه های همسان اون رو داریم - که فرهنگ مردمش است.
طرز زندگی و رفتار مردم ماسوله جوری بود که من همیشه روستاهای اروپایی رو اونطور تصور میکردم. مردمی ساده٬ مهربان و بسیار پاکیزه. در هیچ کجای این روستای کوچک خبری از زباله و فضولات حیوانی نیست٬ رودخانه اش بسیار تمیز است و این با حجم زیاد مسافر اونجا واقعا عجیب است. مردمش به آمدن توریست ها عادت کرده اند و زندگی خودشان را میکنند٬ پیرزن ها جلوی در خانه هاشان رنگارنگترین و چشم نوازترین بافته هایشان را عرضه می کنند٬ مردها در مغازه هایی که دور تا دورش را گلدان چیده اند چای یا بستنی یا صنایع دستی می فروشند. ایوان و  طاقچه هیچ خانه ای بدون شمعدانی های سفید٬ قرمز و صورتی نیست.
هوا در تابستان خنک٬ مرطوب و مه آلود است و انسان از طبیعت سیر نمیشود. کاش بتوانم زمستان هم اینجا بیایم٬ باید خارق العاده باشد.

لطفا اگه عکسا رو نمیبینین برام کامنت بذارین.

برای دیدن بقیه عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 8:38  توسط فریبرز  | 

شمال

فردا با خانومی داريم ميريم شمال. يک هفته يا ده روز. و من ياد مسافرت عيدمون افتادم. از اون مسافرت هايی که فقط من و خانوم ممکنه بريم. دو نفری با دو تا کوله پشتی و ديگه هيچی. بدون ماشين. بدون چادر مسافرتی. بدون اقامت در هتل يا مسافرخونه. بدون غذای آماده خوردن. از اون مسافرتهايی که بقيه هيچوقت لذت اون رو درک نميکنن چون فکر نميکنند که ميشه طور ديگه غير از اون چيزی که مرسومه انجام داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 18:52  توسط فریبرز  | 

اول

خانومی تبریز است.المپیاد ورزشی دانشجویان. هشت روزه که رفته و تازه یکشنبه بردنشون بیرون. امیدوارم تونسته باشه عکسهای خوبی بگیره که بذارم اینجا.

اینکه چی شد تصمیم گرفتم دوباره وبلاگ بنویسم خیلی دلیل داره اما مهمترینش اینه که یادم بمونه توی دنیایی که هیچیش ارزش زندگی کردن نداره هنوز لذت های کوچیکه فراموش شده ای وجود داره مثل لذت با هم بودن...

باغرود نیشابور- زمستان ۸۴

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 11:16  توسط فریبرز  |