تبليغاتX
لذت های کوچک زندگی ف.

لذت های کوچک زندگی ف.

آدامس فروش

پسر آدامس فروش نشسته و Shark Tale نگاه میکند.

مشهد - احمد آباد

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 14:16  توسط فریبرز  | 

خانومی امروز میرسه.

لحظه دیدار نزدیک است.

 باز من دیوانه ام مستم.

 باز میلرزد دلم دستم.

باز گویی در جهان دیگری هستم.

 های! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ.

های! نپریشی صفای زلفکم را دست.

و نریزی آبرویم را دل.

 ای نخورده مست 

 لحظه دیدار نزدیک است...

نیشابور - بهار ۸۵

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 9:6  توسط فریبرز  | 

المپیاد تموم شد.

خانومی امروز حرکت کرده و فردا میرسه. تیم مشهد با ۲ برد و ۴ باخت هشتم شد و به جز والیبال که اول شدن بقیه تیمهای مشهد بهتر از این نبودن.

خبر زیر که مربوط به افتتاحیه مسابقات است رو از وبلاگستان پزشکی ایران بخونید :

زنده باد کامران (از نوع باقری و بويژه رده لنکرانی)

پیرو خبر قبلی(دو یادداشت قبل تر) مبنی بر اهدای سکه توسط وزیر به دانشجویان دختری که با چادر در افتتاحیه المپیاد ورزشی رژه رفته بودند(دانشگاههای ع.پ شهید بهشتی و قم)، اخبار جدیدی به دستمان رسید بدین قرار:
۱- گویا دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی یه نموره شلوغتر از بقیه بوده اند.(به این میگن روحیه ورزشی)
۲-به همین دلیل مدیریت فرهنگی این دانشگاه تا حدودی مورد بازخواستهای فراوان بوده است.(به این هم میگن حس مسوولیت پذیری)
۳-در همین راستا این مدیریت برای جبران مافات دانشجویان خود را ملزم به رژه رفتن با چادر در افتتاحیه می نماید.(این یعنی قدرت اندیشه)
۴-این دانشجویان محترمه هم شروع به استقراض و جمع آوری چادر از سایر دانشجویان می نمایند.(مصداق تعاون و همدردی)
۵-بالاخره آنها با چادر رژه می روند و در حرکتی نمادین از سوی وزیر نائل به دریافت سکه می شوند.(به این هم میگن……هنوز چیزی برای این مورد پیدا نشده)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 14:21  توسط فریبرز  | 

پزشک انگلیسی

این عکس رو توی نمایشگاه عکسهای قدیمی که در ارگ کریمخان شیراز برگزار شده بود گرفتم. یک پزشک انگلیسی که در دوران قاجار به ایران اومده در حال معاینه پیرزن شیرازی است و مردم هم به تماشا اومدن.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 11:10  توسط فریبرز  | 

دردهای معده

خوبی بخش زنان همین است. وسط هفته است و من نیشابورم.امسال کنگره زنان مشهد است و به همین بهانه ما رو تعطیل کردن. هرچند که روزهای دیگه هم فقط تا ساعت ۱۰ تو بخش هستیم. ۷.۵ تا ۸.۵ مورنینگ و ۹ تا ۱۰ راند و تموم. البته ما هم ناراضی نیستیم چون هرکس بخش زنان رو گذرونده باشه میدونه که استاداش بیسوادترین استادای پزشکی هستن.

شاید باورش سخت باشه اما من این عکس رو توی بلوار سجاد مشهد گرفتم. مخصوصا برای بچه های پزشکی جالبه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 10:8  توسط فریبرز  | 

اول

خانومی تبریز است.المپیاد ورزشی دانشجویان. هشت روزه که رفته و تازه یکشنبه بردنشون بیرون. امیدوارم تونسته باشه عکسهای خوبی بگیره که بذارم اینجا.

اینکه چی شد تصمیم گرفتم دوباره وبلاگ بنویسم خیلی دلیل داره اما مهمترینش اینه که یادم بمونه توی دنیایی که هیچیش ارزش زندگی کردن نداره هنوز لذت های کوچیکه فراموش شده ای وجود داره مثل لذت با هم بودن...

باغرود نیشابور- زمستان ۸۴

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 11:16  توسط فریبرز  |